[موسیقی متن: فقط نگاه میکنم، حامی]

مخاطب خاص جان!

«من اینجا کنار اینهمه زیبایی،
و تو تنهایی؛
دلم برای تنهایی تو میسوزد،
و خود آشفته‌ام از این خوشگذرانی!»

 

 

اِبی حواسم رو پرت جمع کن!

 

 

با بعضی آدم‌ها نمیتونی خودت باشی؛ چون قدرت درست تحلیل کردنت رو ندارن، بد تعبیرت میکنن؛
باید باهاشون مثل خودشون باشی تا خوب بفهمنت!

 

 

ای که رعد به ستایش او می‌غرد؛
خلّصنا من النار!

 

 

بعضی‌ها اسم بی‌عرضگی‌شون رو با غرور میذارن «من اینجوری‌ام»!

 

 

تو زندگی آدم یه روزهایی هست که آدم میتونه بقیه‌ی روزهای گذشته و آینده‌ رو به خاطرشون تحمل کنه؛
روزهایی که مثل یه قلاب، موقع پرت شدن گیر میکنن بهت و نگهت میدارن!

 

 

بعضی صبح‌ها، میخوای تمام سهمت از ۷:۱۵َ بیدار شدن این باشه که چشمات رو باز کنی و یه تکون کوچولو به خودت بدی و از تکونت نیم-بیدار شه و یه نفس محکم بکشه و بغلش رو تنگ‌تر کنه و دوباره خـــــــــواب!

 

 

میگذره؛ مهم اینه که بتونی گذشتنش رو تحمل کنی!

 

 

“ملکوت” سریال ِ طنز ِ رمضون ِ امسال ِ تلویزیونه!

 

 

گودر و امثالش رو دوست ندارم؛
نسبت باز کردن یه وبلاگ و خوندن مطالبش تو قالب و حال و هوای خودش با خوندن اون مطالب تو گودر، مثل نسبت حرف زدن ِ رودرروئه با خوندن یه سمس!

 

 

آهنگ‌های آلوده به آدم‌ها…

 

 

چقدر ذهن خود-‌ارضایی میکنه با بعضی حرف‌ها!

 

 

آزادی رو فقط اسیر میفهمه!

 

 

خوش به حال هوا که تو نفس میکشیش!

 

 

[موسیقی متن: مترسک، کاوه یغمایی]

این یک‌‌هفته‌ها انگار امانت تواَند در من که اینطور عاشقانه درد میکشم،
امانت تو، زََنیت!

 

 

چقدر حرف دارم،
از زبون بر نمیاد،؛
فقط من و دست‌هام میتونیم!
دیر نرس!

 

 

میبینی؟ تو توی ذهن من حتی، جرمی!

 

 

[موسیقی متن: یادگاری، ساناز]

وقتی دنیای زنونه‌م با همه‌ی متعلقاتش از پوستم فاصله میگیره، شعاع میگیره، حجم میگیره، سکوت و تنهایی، بد خود نشون میدن!

 

 

شادتر؛
گرم‌تر؛
ظریف‌تر؛
زن‌تر!

 

 

هر وقت خواستی در مورد من نظر بدی روی دستات وایستا!
از بس همیشه منو چپکی میبینی!

 

 

میخندم که گریه نکرده باشم!

 

 

خدایا به حد کافی خیال بافتم و تنم کردم، یه کم واقعیت شیرین میتوانی آیا؟

 

 

هی تو؛
مرا بخوان، خودم را با توام!

 

 

گفته بودم هر شب توی خواب منی؛
اینجا هنوز هر شبه!

 

 

یه روز تو باد ِ بیتاب ِ پیراهنت، بغلت خواهم کرد.

 

 

اور ِکا!

 

 

به خودم میگم میتونم تحمل کنم؛
عین چوبی که میذارن بین دندون‌ها از درد، جیگرم رو میگیرم به دندون و تحمل میکنم، فوقش درد میکشم؛
اما آخه چرا اصلا” باید تحمل کنم وقتی میشه که بشه؟

 

 

آدم باید مرد باشه؛ مرد و زن هم نداره!!!

 

 

اشتباه از من بود که نمیدونستم با بچه باید بچگانه رفتار کرد!

 

 

یادم باشه تو همچین روزی Real Love ِ ماساری بذارم، شاید تو دلت بخواد از اون لبخندهای قشنگ بزنی و دستت رو دراز کنی طرفم و با ابرو اشاره کنی که بیا!

پ.ن. تنها واژه‌ای که برای حضورت تو ذهنم پیدا میکنم ‘رخنه’ست! رخنه کردی و ریشه دادی!

 

 

با ژست همیشگیش سیگار میکشید، دودش رو کجکی میداد بیرون تا نشینه تو صورت روبروییش، زیر لب با Sting زمزمه میکرد: that’s not the shape of my heart!

 

 

واسه من رابطه‌ها، هر نوعش، عین دومینو میمونه؛ هی، روز به روز، لحظه به لحظه، حس به حس، میچینی میری جلو؛ اما با کوچکترین حرکتِ اشتباه و لغزش آخریش میفته و  انگار زمان برمیگرده عقب و همش میریزه و ویرون میشه… دومینو بخشش نمیفهمه! باید از اول ساخت؛ که دیگه هیچوقت مثل اولش نمیشه!

 

 

دلم یه آدم شسته رُفته میخواد؛
که هم شوخی‌هامون هم دعواهامون هم قهرهامون هم آشتی‌هامون هم همه‌چی‌مون شسته رُفته باشه؛ بی هیچ حرف و توضیح و تکرار و حرکت اضافه و لوث‌کننده‌ای!
دلم یه آدم‌بزرگ میخواد…

 

 

فکر کن؛ دوسش نداشته باشی و بخوایش!

 

 

خوب نیست آدم انقدر خواستنی باشه!

[]

خدا رو چی دیدی شاید یه شب دزدیدمت!

 

 

زندگی گاهی انقدر احمقانه رفتار میکنه که فقط باید بشینی و تماشا کنی!

 

 

خیلی راحت میشه با گفتن ‘هرجور راحتی’ منو رنجوند!

 

 

دل من گرفته زین‌جا،
هوس سفر کن نسیم!

 

 

با بعضی آدم‌ها میشه نشست و با لبه‌ی فنجون بازی کرد و سکوت کرد،
اما با بعضی‌ها تا حرف‌‌ها تموم میشه باید رفت!

 

 

یه وقت‌هایی هست، که باید دست از تقلا برداری، دیگه دست‌‌وپا نزنی، مقاومت نکنی، تسلیم بشی و خودت رو در اختیارش قرار بدی و اجازه بدی زندگی تا ته بکـ***!
باید تن بدی!

 

 

شیطان وجودم کم شده و این خیلی کسل‌کننده‌ست.

 

 

من یادگاری‌ام را برداشتم و رفتم؛
محض اطلاع!

 

 

وقتی یه آقای جوون ِ تقریبا” خوش‌قیافه شونه‌به‌شونه‌ت میشینه توی یه تاکسی پراید و سکسکه‌ش میگیره و نه میتونه صداش رو مهار کنه نه پرش شونه‌هاش رو و چهارقدم بعد پیاده میشه، خیلی طفلک میشه!

 

 

‘اینهمه راه رو نمیشه با غریبه‌ها سفر کرد’ نیمه‌ی گمشده جان؛
دوست داری زودتر پیدا شی؟!

 

 

ناگزیر و بیصدا…

 

 

هیچکس رو هم نداشتیم براش جوراب بخریم!

 

 

ناآرومیم رو شاید قرار و سکون یه دریای شبونه، و کسی که بتونی قدم‌هات رو باهاش هم‌آهنگ کنی، درمون کنه؛
تصویرش کلیشه‌ایه اما حال و هواش اصلا”!

 

 

دنیا را بد ساخته‌اند…
کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی‌دارد؛
کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نمی‌داری؛
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی‌رسند و این رنج است؛ زندگی یعنی این!
[شریعتی]

 

 

۲۶سالگی خوبی نبود؛
۲۷سالگی خوبی باش،
زندگی!

 

 

همیشه اول تیر که شب میشه، انگار عصر جمعه میشم؛ کز میکنم خفقون میگیریم بغ میکنم بغض میکنم… حس و حال یه تبعیدی!

[]

امروز یه تیرماهی! دیدم که پری‌دریایی شده بود!